تبلیغات
تانیش یعنی آشنا...
تانیش یعنی آشنا...

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


شبیه مادرم

عجیب شبیه مادرم بود. رو به رویم نشسته بود و اشک می ریخت. شب شهادت حضرت زهرا بود. (شاید درست نباشد در سالروز ولادتش، ولی روز مادر برای ما یک جور عزاداری دوباره است.) نگاهش که می کردم دل آشوبه می گرفتم. وقتی مجلس تمام شد. راه افتادم پی اش. صدایش زدم، وقتی برگشت طرفم، در آغوشش گرفتم. گفتمش که چقدر شبیه مادرم هستید در صورتی که چیزی از او به خاطر ندارم. هر دو اشک می ریختیم، شب عجیبی بود.

دوشنبه 2 خرداد 1390 | نظرات ()



چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


تانیش

اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390

لالایی
تمام تو، تمام من
نارفیقی
رسم عاشق کشی
آدم که دانشجو بشه...
مناجات
دعا
اوراق
تنهایی
دروغ
فراموشی
دو رود موازی
کسی قرار است که بیاید...
نوزده سالگی
غمگینم

سایه روشن
ستایا
علی را عدلش کشت
دیدار
سایه تنهایی
تنهایی های یک رویا
شب های پرسه در ماه

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0