تبلیغات
تانیش یعنی آشنا...
تانیش یعنی آشنا...

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


تنهایی

من گیر کردم، من بین آدم های سطحی دور و برم گیر کردم. هرچی میگم نمی فهمن، هرچی میگن برام مسخره ست. کتاب ها و فیلم هایی که دیدم من و اینطوری کردن. بهم عمق دادن، هرچی بیشتر خوندم از بقیه دور و دورتر شدم.

 انگار ته یک چاه گیر کردم و کسی صدام رو نمی شنوه. اصلا خودم شدم یه چاه که هیچی راضیم نمی کنه.

 از حرف های عمیق خسته شدم، از دیالوگ های سنگین خسته شدم. ای کاش می شد فراموشی گرفت و همه چیز رو از اول بنا کرد.

حسودیم می شه به آدم هایی که خوب ها براشون معلومند،بدها معلومند،گناهکار و بی گناه جدان. کتاب ها همین یقین رو از من گرفتن و به جای اون شک بهم پیشکش کردن و ملال.

دلم می خواد مثل دوست هام با کوچکترین چیز قهقهه بزنم. دلم می خواد عین اونا سطحی باشم. شاید دارم اشتباه می کنم ولی در نهایت یه چیز نصیب من می شه: تنهایی، تنهایی، تنهایی،...

 

                                             برداشتی آزاد از "بهشت ممنوعه" از حبیبه جعفریان



یکشنبه 23 مرداد 1390 | نظرات ()



چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


تانیش

اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390

لالایی
تمام تو، تمام من
نارفیقی
رسم عاشق کشی
آدم که دانشجو بشه...
مناجات
دعا
اوراق
تنهایی
دروغ
فراموشی
دو رود موازی
کسی قرار است که بیاید...
نوزده سالگی
غمگینم

سایه روشن
ستایا
علی را عدلش کشت
دیدار
سایه تنهایی
تنهایی های یک رویا
شب های پرسه در ماه

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0