تبلیغات
تانیش یعنی آشنا...
تانیش یعنی آشنا...

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


کسی قرار است که بیاید...

- ای شیخ روی تپه به شرق نگاه کن.

- داستان چیست؟

- روستاییان اطراف شهر هستند.

- آن اسب سفید چیست؟

- هر بامداد ایشان بالای تپه می آیند.

- آن اسب را هر روز می آورند؟

- آری و هر طلوع باز می گردانند.

- برای چه؟ برای که؟

- کسی قرار است که بیاید.

- آن چه کسی است که قرار است این بامداد بیاید؟

- هر بامداد قرار است بیاید.

- و نمی آید؟

- می آید برادر، می آید.

- آن چه کسی است؟

- آن عدل است، داد است، محو ظلم است، بهروزی است، نیکبختی است، پاکی است، سپاه روشنایی است،... چه بگویم؟ از کلمات و کلام بالاتر است...مهدی است...برویم برادر.

- ای شیخ، آیا بقیه راه را تا آخر می دانید؟

- اگر انسان راه را تا آخر می دانست، هرگز به راه نمی افتاد.

 

                                                                       سکانسی از سریال سربداران



شنبه 25 تیر 1390 | نظرات ()



چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


تانیش

اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390

لالایی
تمام تو، تمام من
نارفیقی
رسم عاشق کشی
آدم که دانشجو بشه...
مناجات
دعا
اوراق
تنهایی
دروغ
فراموشی
دو رود موازی
کسی قرار است که بیاید...
نوزده سالگی
غمگینم

سایه روشن
ستایا
علی را عدلش کشت
دیدار
سایه تنهایی
تنهایی های یک رویا
شب های پرسه در ماه

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0