تبلیغات
تانیش یعنی آشنا...
تانیش یعنی آشنا...

چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


شرح یک پنج شنبه ی نحس

می گوید عمر جمهوری اسلامی به سر آمده. به بسیج فحش می دهد، به مملکت فحش می دهد، حتی به آقا هم فحش می دهد. من خود خوری می کنم اما چیزی نمی گویم. "نمی بینی حق تنهاست" ، " نمی بینی حق تنهاست". او هنوز حرف می زند و توهین می کند. "روبه روی باطل کسی نیست" ، "رو به روی باطل کسی نیست". من هیچ نمی گویم. چرا؟ چرا فحش اش نمی دهم و از تاکسی لعنتی اش پیاده نمی شوم؟ جوری در خیابان راه می روم که زمین بشکافد و در آن فرو بروم، نمی شکافد.از خودم بدم می آید. کسی فریاد می زند "بهشت"

دست می کشم روی قبر مادرم و آن را می شویم. باد صدای ناله ی دل خراش زنی را از دور می آورد. آن چنان می نالد که من به گریه می افتم. جایی را که حدس می زنم گونه ی مادرم باید آنجا باشد را می بوسم و بر می خیزم.

...



پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 | نظرات ()



چیزی مرا به قسمت بودن نمی برد
از واژه ی دو وجهی تکرار خسته ام

حال من خوب است...
اما تو باور نکن


تانیش

اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390

لالایی
تمام تو، تمام من
نارفیقی
رسم عاشق کشی
آدم که دانشجو بشه...
مناجات
دعا
اوراق
تنهایی
دروغ
فراموشی
دو رود موازی
کسی قرار است که بیاید...
نوزده سالگی
غمگینم

سایه روشن
ستایا
علی را عدلش کشت
دیدار
سایه تنهایی
تنهایی های یک رویا
شب های پرسه در ماه

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0